ه‍.ش. ۱۳۹۴ اسفند ۱۱, سه‌شنبه

۲۸ فوریه سال‌روز ترور اولاف پالمه نخست وزیر پیشین و رهبر حزب سوسیال دموکرات سوئد است. او سی سال پیش یعنی در ۲۸ فوریه سال ۱۹۸۶ در حالی که به همراه همسرش با پای پیاده و بدون محافظ از سینما به خانه برمی‌گشت در خیابان ترور شد.
پالمه سیاستمداری ضدجنگ، صلح‌طلب و انسان‌دوست بود و در طول دوران نخست‌وزیری خود تلاش‌های بسیاری برای گسترش صلح در جهان کرد. او همچنین از مخالفان جدی جنگ ویتنام بود و به همین دلیل همواره مورد انتقاد سیاست‌مداران آمریکا قرار می گرفت.
اولاف پالمه: «ما به دنبال تحقق جامعه‌ای دموکراتیک و هم‌بسته‌ایم. جامعه‌ای که در آن انسان‌ها در کنار هم و با احترام و مسئولیت‌پذیری متقابل، شرایطی را ایجاد کنند که که همه از فرصت برابر و ارزش یکسان برخوردار باشند.»

تئوری‌های روابط بین‌الملل: لیبرالیسم

این مطلب صرفا یک معرفی مقدماتی و مختصر است. برای درک عمیق نظریات روابط بین‌الملل باید به متون آکادمیک مراجعه کنید. 
................
بن‌مايه‌ی اصلی تئوری لیبرالیسم در روابط بین‌الملل بر دو اصل صلح و همکاری بین‌المللی (international cooperation) استوار است. به لحاظ تاریخی ریشه‌های این تئوری به متفکرانی چون ولتر، لاک، اسمیت و از همه مهمتر نظریه صلح دائمی ایمانوئل کانت می‌رسد. کانت قائل به این نظر بود که کشورها می‌توانند از طریق همکاری برای دست‌یابی به منافع و امنیت مشترک صلح را تضمین کنند.
موفقیت‌های تجاری در سطح جهان و دیپلماسی اقتصادی که منجر به همکاری‌های بین‌المللی مختلف گردیده و کشورها را هرچه بیشتر به یکدیگر وابسته کرده است موئلفه‌هایی هستند که قائلان به این نظریه برای اثبات حقانیت خود به آنها اشاره می‌کنند. از نظر آنها این همکاری‌های بین‌المللی اثبات می‌کند که قدرت‌طلبی عصاره‌ی اصلی روابط بین‌الملل نیست. رئالیست‌ها اما در برابر معتقدند که نظریات لیبرالی در عرصه بین‌الملل پیچیدگی‌های این حوزه را در نظر نمی‌گیرد چراکه از نظر رئالیست‌ها دولت‌ها مادامی تن به همکاری می‌دهند که احساس کنند منافع‌شان از این طریق تضمین می‌شود.
لیبرالیسم در حوزه روابط بین‌الملل متکی بر چند پیش‌فرض اساسی است:
-قدرت‌طلبی و زورآزمایی میان دولت‌ها محور اصلی روابط بین‌الملل نیست.
-تاکید بر اهمیت منافع مشترک و همکاری‌های بین‌المللی کشورها
- تاکید بر نقش سازمان‌های بین‌المللی و فراملیتی در شکل‌دهی به انتخاب ها و واولویت‌بندی سیاسی کشورها
بنابراین برخلاف رئالیست‌ها که اهمیت چندانی برای سازمان و موسسات بین‌المللی قائل نبودند، لیبرال‌ها معتقدند که این نهادهای بین‌المللی قادرند از طریق ایجاد وابستگی‌های اقتصادی، سیاسی و فرهنگی میان کشورها تا حدود زیادی از ایجاد تنش و درگیری بین دولت‌ها جلوگیری کنند. درهمین راستا همچنین آنها تاکید ویژه‌ای بر دیپلماسی دارند چراکه اتخاذ یک سیاست دیپلماتیک راه‌گشا برای فهم متقابل طرف‌های درگیر در یک منازعه می‌تواند تا حدودی زیادی در کنترل بحران دخیل باشد.






ه‍.ش. ۱۳۹۴ اسفند ۱۰, دوشنبه

تئوری‌های روابط‌ بین‌الملل: واقع‌گرایی

این مطلب صرفا یک معرفی مقدماتی و مختصر است. برای درک عمیق نظریات روابط بین‌الملل باید به متون آکادمیک مراجعه کنید. 
.....................

در میان نظریات گوناگون روابط بین‌الملل شاید بتوان گفت که واقع‌گرایی (Realism) نظریه غالب است هرچند پس از فروپاشی شوروی و از میان رفتن نظام دو قطبی در جهان تا حدودی افول کرده است. 


هسته‌ی مرکزی این نظریه رئال‌پلتیک است به این معنا که سیاستِ جهانی در تحلیل نهایی رقابت میان بازیگران مختلف برای کسب قدرت است. به‌هنگام پاسخ‌گویی به چرایی این قدرت‌طلبی سه شاخه‌ی اصلی در این مکتب تبلور پیدا می‌کنند.


اولین‌ و قدیمی‌ترین شاخه واقع‌گرایی کلاسیک است که ریشه‌های‌ش به توماس هابز و نیکولا ماکیاولی برمی‌گردد. واقع‌گرایی کلاسیک دلیل اصلی نزاع را ذات انسان می داند. دومین و پرطرفدارترین شاخه، واقع‌گرایی ساختاری است. این شاخه که نظریه‌پرداز اصلی‌اش کنت والتز است دلیل اصلی نزاع را ساختار هرج‌و‌مرج‌گونه (Anarchic) نظم جهانی می‌داند. سومین و نوظهورترین شاخه، واقع‌گرایی نئوکلاسیک است. باورمندان به این نظریه ریشه‌ی اصلی نزاع را ترکیبی از ذات انسان و ساختار هرج‌و‌مرج‌گونه‌ی جهان به اضافه‌ی متغیرهای داخلی کشورها می‌دانند.



فارغ از این تقسیم‌بندی اما مکتب واقع‌گرایی در کل مبتنی بر چند گزاره‌ی کلیدی است:
-بازیگران اصلی در روابط بین‌الملل دولت ها هستند نه افراد و سازمان‌های بین‌المللی.
-ساختار سیاست جهانی هرج‌و‌مرج‌گونه است به این معنا که هیچ نیرویی فراتر از دولت ها قرار ندارد.
-دولت‌ها به عنوان بازیگرانی عقلانی (Rational Actors) به دنبال به حداکثر رساندن منافع‌شان هستند.
-همه‌ی دولت به دنبال کسب قدرت بیشتر اند تا بتوانند بقای خود را تضمین کنند. 


از آنجا که نظام جهانی آنارشیک است یعنی هیچ نیروی مافوق دولت ها وجود ندارد آن‌گاه هر دولت برای حفظ خود تنها و تنها متکی به خود است. این وضعیت منجر به معمای امنیت می‌شود به این معنا افزایش قدرت یک دولت لاجرم تهدیدی برای قدرت‌های دیگر است و در برابر سایر قدرت ها برای حفط امنیت خود متقابلا تلاش خواهند کرد تا قدرت خود را افزایش داده تا دست بالا را پیدا کرده و یا حداقل قدرت‌شان را با سایر دولت ها به حد بالانس برسانند. این رقابت هیچ‌گاه تمامی نخواهد داشت و در نتیجه یک رقابت تسلیحاتی دائمی در جریان خواهد بود. معروف‌ترین مثال مسابقه تسلیحاتی، جنگ سرد است.

توزیع قدرت یکی از مفاهیم مهم واقع‌گرایی است که نظر به قطب‌بندی های سیاسی در سطح جهان دارد. 

-نظام چند قطبی شامل سه یا تعداد بیشتری بازیگر قدرت‌مند است. شاید بتوان حال حاضر جهان را یک نظام چند قطبی نامید که آمریکا، روسیه، اتحادیه اروپا و چین به عنوان قدرت های جهانی مطرح اند و اگرچه آمریکا کماکان از برتری نسبی برخوردار است اما این برتری آن‌چنان فاحش نیست که بتوان آنرا تنها ابرقدرت نامید. 

-نظام دوقطبی شامل دو قطب متضاد می‌شود. پس از پایان جنگ جهانی دوم تا فروپاشی اتحاد جماهیر شوروری دنیا شاهد نظم دو قطبی بود چراکه جهان به صورت عمده میان قطب سرمایه‌داری به رهبری آمریکا و قطبی سوسیالیستی به رهبری شوروی تقسیم شده بود. 
-نظام تک قطبی زمانی است که تنها یک بازیگر به عنوان ابرقدرت شناخته شود. در دوران مدرن می توان به آمریکا در حد فاصل میان فروپاشی شوروی تا آغاز قرن بیست و یکم به عنوان تنها ابرقدرت جهان اشاره کرد چراکه در طی این یک دهه روسیه هنوز از شوک فروپاشی شوروری خارج نشده بود، چین به توان اقتصادی کنونی‌اش نرسیده بود و اتحادیه اروپا نیز چه به لحاظ سیاسی و چه به لحاظ اقتصادی توان فعلی را نداشت.

ه‍.ش. ۱۳۹۴ آذر ۱, یکشنبه

عملیات تروریستیِ پاریس به شدت سوئد را تحت تاثیر قرار داده. پلیس امنیت ضریب خطر را به چهار (از پنج) افزایش داده. حضور پلیس و نگهبانان در اماکن عمومی و پر ازدحام کاملا محسوس شده است. امروز برای امانت گرفتن یک کتاب رفتم کتابخانه پارلمان؛ بسته بود. روی در نوشته شده بود که کتابخانه تا اطلاع ثانوی تعطیل است، ننوشته بود به چه دلیلی اما دلیل مشخص است. سایت دانشگاه (استکهلم) امروز مطلبی نوشت که از این به بعد اقدامات امنیتی بیشتری در محدوده دانشگاه اتخاذ خواهد شد. با هم‌کلاسی‌ها که صحبت می‌کنی ترس را درشان می‌بینی. بعضی‌ها می‌گفتند که از این بعد بیشتر خانه می‌مانند و حتی‌الامکان از اماکن عمومی اجتناب خواهند کرد. این دقیقا چیزی است که تروریست ها می‌خواهند: همه‌گیر کردن ترس، تحمیل زندگی در فضای خاکستری. به هر حال همگی انا لله و انا اليه راجعون

ه‍.ش. ۱۳۹۴ مرداد ۳۰, جمعه

مثلا سفرنامه

۱. صبر، آرامش و محبت مردم بوسنی برای کشوری که همین چند سال پیش در جنگی خونین با خاک یکسان شد کمی عجیب و غیر طبیعی است. تو گویی که این مردم همه به غنای عرفانی و رهایی صوفیانه رسیده‌اند. مردمی بسیار خوش‌خلق و مهمان‌دوست که در میزبانی سنگِ تمام می‌گذارند. 
۲. سرزمینِ گوشت‌خوارانِ سیگارکِش. گوشت گوسفند عنصر اصلی غذا در آشپزی بوسنیایی است. تِم اصلی غذا بسیار شبیه کباب‌های خودمان است شاید با کمی ادویه‌ی بیشتر. مردمان بوسنی عاشق غذا هستند و حجیم می‌خورند. 

زن، مرد، پیر و جوان سیگار می‌کشند و زیاد هم می‌کشند. کشیدن سیگار در اماکن عمومی ممنوع نیست و در رستوران و کافه و بار روی همه‌ی میزها زیرسیگاری وجود دارد.
اگر گیاه‌خوار هستید و با سیگار مشکل دارید سفر به بوسنی به شما توصیه نمی‌شود.

۳. دینداریِ مردم بوسنی شوخی دل‌پذیری با اسلام است. به قول خودشان آنها مسلمانان کمونیست‌اند. بوسنیایی‌ها اگرچه به لحاظ هویتی خود را به شدت مسلمان می‌دانند اما در عمل دین‌داری شان مصداق این مَثَل خودمان است که «آدم دلش باید با خدا باشد». الحق که دل‌شان با خدا است.
در طول دو هفته زن با حجاب به ندرت دیدم. جوانان سر و وضع و رفتاری غربی دارند. یک دوست بوسنیایی می‌گفت بالاترین میزان مسمومیت الکل مربوط به عید فطر است چون مردم پایان روزه‌داری را با شادنوشی بی‌رویه جشن می‌گیرند. البته این دوست خاطرنشان کرد که این روزه‌داری در اکثر موارد محدود به روز اول و روز آخر ماه رمضان است. 
عجیب‌ترین مسلمانی که به عمرم دیدم دختری بود که موقع اذان با دامن کوتاه و تی‌شرت وارد مسجد شد. در قسمت وضوخانه مردانه با همان وضع در کنار مردان وضو گرفت و به هنگام ورود به مسجد شالی به سرش کشید و رفت که نماز بخواند. تو گویی که در این میان فقط خدا نامحرم است. 

۴. بوسنی طبیعتی زیبا دارد با پشه‌هایی دراکولا مانند که اگر نیش بزنند رَب‌ت را یاد خواهی کرد. از سارایوو به شهرهای اطراف که بخواهی بروی جاده همان جاده چالوس خودمان است. مسیری از میان کوهستان با رودخانه‌ای به موازات جاده و جنگل و کوه و رستوران و قهوه‌خانه‌های میان‌راهی و تونل‌های هر از گاه. 
پ.ن: بوسنی قابلیت بالایی برای جذب توریست دارد. مردم مهربان، غذای لذیذ، طبیعت زیبا و از همه مهم‌تر ارزانی. از میان تمام کشورهایی که تا به حال به آنها سفر کرده‌ام بوسنی با فاصله‌ای باورنکردنی ارزان‌ترین است.

ه‍.ش. ۱۳۹۴ مرداد ۲۹, پنجشنبه

جمع‌بندی سفر به بوسنی

سفرم به بوسنی بدون شک ناب‌ترین تجربه زندگی‌ام بود. شرکت در یک دوره فشرده دو هفته‌ای درباره اسلام و اروپا که هم نهاد برگزارکننده و هم شرکت‌کنندگان همگی مسلمان اهل سنت بودند امکان خوبی بود تا با جهانی کاملا جدید آشنا شوم. 
طی دو هفته گذشته چند استتوس در این‌باره نوشتم و در زیر چند نکته را به عنوان جمع‌بندی می نویسم:


۱. برگزارکننده دوره، موسسه بین‌المللی اندیشه اسلامی (IIIT) بود که دفتر مرکزی‌اش در آمریکا است و در چندین کشور مختلف جهان از جمله لندن شعبه دارند. در صفحه ویکی‌پدیای این موسسه نوشته که به اخوان‌المسلمین گرایش دارد اما سخنان مسئولان موسسه و اساتید دعوت شده در طول این دو هفته هیچ رنگ‌و‌بویی از اخوان نداشت. رویکردشان به اسلام کاملا شبیه نوگرایان دینی خودمان بود. همه به دنبال قرائتی مدرن از اسلام بودند و هدف‌شان ایجاد «اسلام با چهره‌ی انسانی». 
همگی به شدت با اسلام سیاسی با هر قرائتی مشکل داشتند و پیوند قدرت و اسلام را در نهایت ضربه به اسلام می دانستند. نظرشان بر این است که اسلام باید به عنوان یک جنبش اجتماعی صلح‌طلب در جامعه مدنی فعال باشد و آموزش را مهم‌ترین وسیله برای نجات جهان اسلام می دانستند. این موسسه به شدت در این زمینه فعال است. به صورت منظم تولید محتوا می‌کند و به زبان های مختلف (عمدتا انگلیسی و عربی) کتاب چاپ می‌کند و سالی چندبار دوره‌های این‌چنینی برگزار می‌کند.


۲. شرکت کنندگان همگی مسلمانان مهاجرتباری بودند که در کشورهای مختلف اروپایی به دنیا آمده‌ و همگی در مقطع فوق‌لیسانس و دکترا (در حوزه علوم انسانی) در حال تحصیل‌اند.
الحق و الانصاف انسان‌های با اخلاقی بودند. زندگی در غرب به عنوان مسلمان و تحمل تبعیض ها، رواداری را در آنها نهادینه کرده است. اگرچه من به عنوان یک شیعه‌زاده‌ی غیرمذهبی با بقیه که سُنی و مذهبی بودند فرسنگ ها فاصله داشتم اما صادقانه باید بگویم تا به حال هیچ‌گاه با هیج جمعی تا این حد احساس راحتی نکرده‌ام حتی دوستانی که سال‌ها می شناسم‌شان. 


۳. در طول این دو هفته بحث‌های داغی با هم داشتیم. من یک ویژگی داشتم که برای بقیه جالب بود و آن اینکه بیشتر عمرم را در یک کشور اسلامی تحت کنترل یک حکومت اسلامی زندگی کرده‌ام در حالی که بقیه در اروپا متولد و بزرگ شده‌اند و نهایتا برای تعطیلات به کشورهای اسلامی سفر کرده‌اند. برای همین همواره رویکردم به مباحث متفاوت بود و نگاه انتقادی‌تر و بدبینانه‌تری داشتم که اتفاقا مورد استقبال بقیه قرار می‌گرفت.

۴. چه اساتید و چه شرکت‌کنندگان به طور عجیبی با عربستان و سَلَفی ها مشکل داشتند و معتقد بودند که سیاست‌های عربستان بزرگ‌ترین ضربه به جهان اسلام است. بالاتر اشاره کردم که اساسا در این جمع همه مخالف اسلام سیاسی بودند اما در مقایسه با سایر کشورهای اسلامی و انتخاب میان بد و بدتر نظرشان نسبت به جمهوری اسلامی نسبتا مساعدتر بود.

۵. فارغ از بحث جمهوری اسلامی اما همگی به شدت شیفته‌ی ایران و فرهنگ ایرانی-اسلامی بودند. چند نفری‌شان به ایران سفر کرده بوند و عاشق ایران شده بودند. می‌گفتند که ایران فاصله زیادی از سایر کشورهای اسلامی دارد و اینکه مردم ایران همیشه در تلاش برای بهبود وضعیت هستند و برای حق‌شان مبارزه می‌کنند را تحسین می‌کردند. عباس کیارستمی، مجید مجیدی، اصغر فرهادی، استاد شجریان، شهرام ناظری، علیزاده و استاد فرش‌چیان را اکثرا می‌شناختند. 
از میان متفکران ایرانی اکثرا با آرای سید حسین نصر و سروش آشنا بودند. مخصوصا نصر به این دلیل که به انگلیسی می‌نویسد. مجتهد شبستری و کدیور هم چهره‌های نسبتا شناخته شده‌ای بودند. گلایه می‌کرند که چرا آرای نوگرایانِ دینی ایرانی به انگلیسی ترجمه نمی‌شود. واقعا چرا؟!
در روایت‌هایم درباره ایران تلاش کردم صادقانه هم از نکات مثبت بگویم و هم از نکات منفی که تصویر درستی بهشان بدهم. در کل اما در طول این دو هفته به ایرانی بودنم افتخار کردم. 


پ.ن: اگرچه در بسیاری از جهات نظرم مخالف با نظر این جمع است اما برای‌شان آروزی موفقیت می‌کنم و صمیمانه امیدوارم که نهایتا موفق شوند که اسلام با چهره‌ای انسانی را به جهان ارائه کنند.

ه‍.ش. ۱۳۹۴ مرداد ۲۳, جمعه


اسم غیر‌رسمی این خیابان «مسیر تک‌تیراندازها» است. چرا که در زمان جنگ بوسنی و محاصره‌ی سارایووِ، تک‌تیراندازهای صرب روی کوه مقابل مستقر می‌شدند و از آنجا می‌توانستند قسمت زیادی از شهر را تحت نظر گرفته و هر جنبده‌ای را بزنند. امین ۵۵ ساله و رانندگی تاکسی است. می‌گوید هنوز که هنوز است خیلی مواقع از اینجا که رد می‌شود ناخودآگاه خودش را جمع‌و‌جور می‌کند که یک وقت تیر غیب تک‌تیراندازی صرب او را به دیار باقی نفرستد. در زمان جنگ سه بار مجروح شده. یک بار تیر یکی از همین تک‌تیراندازها به کتفش خورده، یک بار گلوله‌ای دیگر به شکم‌اش و یک بار هم ترکشِ خمپاره ران‌ش را دریده. 

ازش می‌پرسم خیلی درد کشیدی؟
می‌گوید زخم بدن بالاخره خوب می‌شود با داغ عزیزان‌ام چه کنم؟!
دیگر نپرسیدم چه عزیزی را از دست داده است، عزیز عزیز است و داغ‌ش ابدی...